محمد بن عبد الله بن عمر

109

خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )

بگرفتند ، وبر سر راهى بيرون مكة ، گورى فرو بردند وبر آن نهادند ، واز دور سنگ « 1 » مىانداختند تا پر سنگ گرديد . وتا امروز ، هر كه بدان جايگه گذرد ، سنگى دراندازد . ونعوذ باللّه من الخذلان . وقريش رها نكردند كه در خانه‌ها تعزيت دارند وزنان نوحه كنند ، تا محمد شاد نشود . وگفتند : فداى گرفتگان به نزد وى نبايد فرستاد تا ملول « 2 » شوند ، وبه اندك چيزى راضى شوند وبدهيم وبازستانيم « 3 » . ودر ميان ايشان جوانى بود تاجر ومال‌دار ، مطّلب نام . وپدرش أبو وداعه گرفته بودند . برخاست ، وبه پنهان قريش ، چهار هزار درم برگرفت وبه خدمت سيد ، عليه السلام ، برد وپدر بازخريد وبه مكة آورد . چون قريش بدانستند ، خود را ملامت كردند ، از بهر آن كه ، فداى گرفتگان خود نفرستادند . وعمر ، رضى اللّه عنه ، أجازت خواست از سيد ، عليه السلام ، تا دندان سهيل بن عمرو بركند ، كه فصاحتى عظيم داشت ، ودر مكة به مقابلهء قرآن خواندن سيد ، عليه السلام ، اسفنديارنامه خواندى « 4 » ، ودشنام دادى ، واز جمله گرفتگان بود . سيد ، عليه السلام ، أجازت نداد وگفت : اگر اين روا دارم ، حق تعالى با من همان كند ، واگر چه من پيغمبر باشم . وگفت : اى عمر ، روزى بيايد كه سهيل بن عمرو محفل سازد وبه همين زبان ما را ثنا گويد . واين سخن معجزهء سيد ، عليه السلام ، بود ، * كه سهيل مسلمان شد ، وپيوسته مدح سيد ، عليه السلام ، گفتى . وأبو سفيان بن حرب را دو پسر بود : يكى بكشتند ويكى را بگرفتند ، عمرو نام . وفداى وى نمىفرستاد وگفت : فدا فرستادن عيبى باشد . بعد از مدّتى ، يكى از أنصار به جهت عمره به مكة آمد ، وأبو سفيان أو را به عوض پسر خود بگرفت ، وخويشان انصارى شفاعت كردند تا سيد ، عليه السلام ، پسر وى بازفرستاد ، وانصارى خلاص يافت « 5 » . حكايت دوم - [ أبو العاص بن الرّبيع كه داماد پيغمبر بود ] أبو العاص بن الربيع از جملهء گرفتگان بود . وزينب دختر سيد ، عليه السلام ، در خانه داشت . و

--> ( 1 ) . در أصل : فرو بردند وبر آن نهادند وپر سنگ كردند واز دور سنگ ( 2 ) . در أصل : هول ، واز سيره ، ص 588 ، نقل شد . ( 3 ) . به خلاف آنچه بر طبق نسخهء أصل در سيره ، چاپ شده ، در نسخهء مج ، چنين آمده است : « همچنين ، اتفاق كردند كه زود به زود فداى أسيران نبايد فرستادن تا محمد وأصحاب وى از دست ايشان ملول شوند ، تا بعد از آن هرچه فرستيم رضا دهند » . اين عبارات با متن عربى ، ج 2 ، ص 302 وعبارات اين خلاصه مطابقت دارد . ( 4 ) . خواندن اسفنديارنامه از طرف سهيل بن عمرو ، مبنى بر اشتباه است وآن كسى كه قصهء اسفنديار را مىخوانده ، نضر بن الحارث بوده است ( - همين خلاصه ص 46 ) ( 5 ) . اين حكايت‌ها در سيره ، ص 581 - 592 ، آمده است .